Menu
شازده كوچولو   

در این شلوغی یاد خانم سین ٬ مامان شین کوچولو می افتم و فکر می کنم که پسر کوچولوی من چقدر ذوق و .... ی) بلد بود و حالا مشاهده داستان تصویری آن برایش دلنشین بود. .... و حالا می گوید چرا منو نمی بری استخر** پیش ناهید جون که شنا یاد بگیرم. ......

شکر پاره   

عاشق قصه ست ، هر موقع براش داستان تعریف میکنم با دقت گوش میده که یکی ... Fri 27 Mar 2009 | 12:36 | مامان جون |. بوی عید. سلام فردا عسل من هفت ماهه میشه ......

خاطرات مانیا   

قربونت بشم - مامان - جونم ؟ - من شوكولات آناناسی می خوام - باشه - مامان .... اين داستان ادامه خواهد داشت.... نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9:32 ......

دنیای سبز   

مامان جون بنده خدا هم دلش طاقت نياورده بود و با آژانس اومده بود بيمارستان. .... تا وارد شدیم اولین غرفه کتاب داستان هایی در سایز بزرگ داشت که واقعا چشمگیر بود . ... جون من " بعد از چند بار تکرار وقتی می بینه اثر نداره می گه :" مامان اگه ......

پرنسس کوچولو   

دوست دارم مامانی داری دستهای خوشگلتو میخوری بلاچه من ؟ ... از مامان جون " مامان بابا امیر "خواهش کردیم که مارو همراهی کنن،می دونی عزیزم من طاقت دیدن اشکهای نازنین شمارو ندارم. ... داستان های کودکانه · دارایی های دخملی ......

تاشقایق هست زندگی باید کرد   

ببخشید مامان جون این چند وقته بارها تو خونه تنها موندی تا من به کارهای شقایق ... حالا این داستان این مدت من بود. شقایقم امروزپاهاشو کشف کرده از صبح کارش شده ......

دیوونه خونه - مامان   

تلفن کرد و گفت می آیی با مامان برویم مشهد؟ گفتم هر چی مامان جونم بگه بذار به مامان هم بگم. ... گفت اگه من بازنشسته بشوم می آیی جشن بگیریم؟ گفتم آخ جون جشن گفت به مامان هم می گوییم غلط .... زنانه ها ( داستان ها- مینیمال ها و یادداشت ها) ......

"دختران من " (نوشا و شانا = نوشانا!)   

اینها هم چند تا از کارها و حرفهای جالب نوشا خانوم جون : ... "چشم مامان جونم - چشم بابا جونم !" (حالا بماند که فقط چشمش رو میگه ...) .... زودتر از همه ساندویچهاشو میخورد و تقریبا اصلا حواسش به داستان روز نبود چون دلش یه ساندویچ دیگه هم ......

بهشت كوچكي به نام خانه ما   

بهشت كوچكي به نام خانه ما - من شيلا هستم كه در 18 ارديبهشت 1383 با آقای همسر ... نازنین دل مامان خدا رو شکر میکنم که سهم ما از فرشته های آسمون تو بودی . ... پی نوشت۱: لیلا جون مهربونم تولد شما هم مبارک امیدوارم همیشه سایه پر مهرت بالای سر .... پی نوشت۱: داستان عکس شیلا عصبانی اینه که وقتی حدود ۳ یا ۴ سال داشتم رفته ......

عادت می کنیم   

چظوری تو حساب می کنی من نمیدونم ؟؟(جاری جونم حسودی کر ده حالا برادر شوهرم منو جوان می ... رومی مامان هم روز تولد روی کارت اسم خوشو نوشته چند تا خط کشید و با یک اب نبات ... داستانش که اغلب یکی بود دارم داستانهای تلخ اما واقعی و اجتماعی . ......

پرنسس ویانا   

مامانی جونم از شما هم به خاطر همراهی در این قرار ملاقات. کمال تشکر رو دارم . خوب اینم داستان قرار ملاقات من و بابایی. در اینجا لازمه که ۱۰ ماهه شدن یلدا ......

تولد عشق کارن عزیزم   

کارن و مادر جون ( مامان خودم)البته این عکس مربوط به سفر مشهد است . Image Hosting by PictureTrail.com. ادامه داستان بستنی ها ! ... من کارن هستم که در تاریخ 29 فروردین 1387 در ساعت 2و 15دقیقه یک بعد از ظهر بهاری پا به این دنیا گذاشتم . ......

گلی از گلهای بهشت   

دانیال عزیزم شبیه این داستان برای دوستان خدا زیاد اتفاق افتاده . ... بابايي بنده خدا اينقدر بلند ميشد و دانيال را از جلوي سن برميگردوند كه من از تعداد دفعاتش خسته شدم چه برسه به .... بله تمام نعنا خشکی را که مامان جون بهمون داده بود را. ......

first   previous   1   2   3