Menu
نوشته های پراکنده   

من با اینکه دارم واسه شمال لح لح میزنم ولی با همکاری مامان و خواهرم به همش زدیم. .... اگه آدرس این وبلاگمو به هیچ آشنایی ندادم به خاطره این بود که حرف عمومی ......

یکی مثل همه   

این که آبجی من نیست مامانم و خواهرم چندتا مغازه عقب تر وایساده بودن یه آقا ۵۰ .... خوب اینم یکی از تلخ ترین خاطره های من بود شایدم تلخ ترینش به هر حال من ......

مهر 1386 - رویای نیمه شب   

راستی مامان عسلک از مشهد اومد و کلی خوش به حال من شد . ... واسه وقتی که از دلم میگفتم وقتی که گله میکردم وقتی که از خاطرات خوشم مینوشتم . ... تهرونیم کمک کنن و بگن من کجا باید برم دنبال لباس مجلسی هم واسه خودم و هم مامان و خواهرم . ......

حکایت دریا قصه مردم ساحل نشینه   

از هفته قبل بگم که پنج شنبه ما رفتیم اصفهان و مامانم و خواهرم رو آوردیم با .... دیگه من ساعت ۲ رسیدم مترو و آقای همسر اومد دنبالم و و قرار شد با مامان و .... پای صحبت های پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک ......

رمز هستی - یاد شهدای بی دفاع بمباران شهر سنندج گرامی باد   

امروز چون هوا خوب بود من و خواهرم از بابا خاستیم مارو ببره بیرون. ... و الان من بعد از یه صحبت مفصل با مامان بزرگم گوشی رو میذارم و میام به سمت پنجره. ... چیزایی که خوندین داستان نبودن بلکه خاطرات واقعی بنده بودن.... از بیست سال قبل. ......

عسل خانوم   

خیلی دردم میومد و به خودم فحش میدادم به خاطره این تصمیمی که گرفته بودم اون شب ... بعدش مامان و بابا و خواهر همسری اومدن و من رفتم کافی نت و بعدشم همسری اومد ......

یه شب قشنگ برفی   

نیما پسر بزرگ خواهرم داداش نوید کچل کرده بود ساناز دیگه نمی شناختش و بهش میگفت ..... جیگره مامان . عکس خودمم گذاشته بودم ولی پاکش کردم اول تصوراتتون رو از من .... کنیم وگرنه خاطرات همه مربوط به خودشونه دوستهای گلم دوستتون دارم هوارتا . ......

دختر کوچولوی مامان   

دختر کوچولوی مامان - درباره کودک. ... جهار سال پیش تو همچین روزی خدای مهربون یک فرشته ناز به من و بابایی هدیه داد که با قدم گذاشتن تو این کره ... چند وقته نادیا گیر داده که مامانم می خواد برام خواهر بیاره چند وقت پیش برای خرید دارو رفته بودیم تو ... این وبلاگ خاطرات نادیا را از زمانیکه می ره مهد به یادگار می زاره ......

قند عسل مامان و بابا   

دو سه هفته پیش با مامان و خواهرم از ولیعصر رد می شدیم که یه ویترین مغازه لوستر ... اسم من مهرنوش است. 27سالمه و قندعسلم فروردین 88 به دنیا میاد. ... دیگه اطلاعات و تجربیاتی که توی این دوره زیبا بدست می آرم و خاطرات و لحظه هاش وعکساشو و. ......

MY LOVE HASTI   

در ضمن امروز روز تولد خواهر عزيزتر از جانم رو بهش تبريك مي گم از طرف خودم ... داد به مامان و بابا با ليخنده پر از شادي به من مي گفت دوست داري كه خواهر باشه .... هم اينك این وبلاگ رو من و بابایی برای تو دختر ناناز درست کردیم تا خاطره های ......

دل نوشتههاي بيتا   

خیلی دلم شکسته، خیلی دلم خونه، چرا تموم نمیشه این حس و حال خراب من ، چرا تا ... و نیومد) دیگه طاقت نیاوردم گفتم مامان جون وقتی خواهر شوهر من برای عروسی داداش من ... به بهترین نحو ازشون پذیرائی کنم و یه تولد خاطره انگیز بشه برای پسرام . ......

خانه ی دوستی   

جلو در که رفتم با سیل مهمونا مواجع شدم و صحنه فیلم هندی بغل کردن منو مامانم و خواهرم بود بعد قتل حیوانات بی گناه همگی بالا اومدن و تازه اول بدبختی من شروع ......

من و محمد   

من و محمد, اینجا خاطرات با هم بودن ما نوشته میشه به امید روزی که خاطرات در کنار هم ... امروز با مامانم و خواهرم "م" رفتيم جايي که اتفاقي يه آشنا ديديم. ......

ترش و شيرين - مامان جان من !   

مامانم ساكت و كم حرفه مگه وقتيكه ناراحتي داشته باشه البته بسيار بسيار زود رنجه و فكر مي كنم اين خصلت بد رو به من و خواهرم هم منتقل كرده . ......

روزهاي شيرين من و همسري   

... مگه می شه سریع با مامانم و خواهر کوچیکه و برادر ۹ سالم به اتفاق همسایمون .... خالی خوش گذشت کلی با مامانم اینا خندیدیم مامانم یاد خاطرات اوایل ازدواجش ......

1   2   3   4   next   last